ذبيح الله صفا
1069
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
( 784 - 813 ه ) را ستود ؛ و از ميان رجال شيراز از خوان نعمت حاجى قوام الدين محمد صاحب عيار كلانتر شهر شيراز و وزير شاه شجاع ( م 755 ه . ) ؛ و نيز حاجى قوام الدين حسن تمغاجى متوفى بسال 754 ه . متنعّم بود و از آن دو در اشعار خود ياد مىكرد . و يك جا هم از سلطان غياث الدين بن سلطان سكندر فرمانرواى بنگال كه در سال 768 هجرى بر تخت سلطنت بنگال جلوس كرده بود ياد نموده « 1 » و علت آن بود كه سلطان غياث الدين مذكور بنابر مشهور مصراعى را طرح كرد بدينگونه « ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود » و بحافظ فرستاد تا آن را تمام كند و حافظ غزلى بمطلع ذيل به دو باز فرستاد : ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود * وين بحث با ثلاثهء غسّاله مىرود و نام غياث الدين را هم چنان كه گفتيم در پايان آن غزل آورد . اين رسم يعنى طرح مصراعى و خواستن اتمام قصيده يا غزل بر آن وزن و قافيه معمول بود و نظاير ديگرى هم در تاريخ ادبيات ايران دارد . در نوبتى ديگر ، وقتى شهرت شاعرنوازى سلطان محمود دكنى ( 780 - 799 ه . ) پسر علاء الدين حسن كانگو بهمنى ، و وزيرش مير فيض اللّه انجو بفارس رسيد حافظ راغب ديدار دكن گشت و چون اين خبر به مير فيض اللّه رسيد اسباب سفر او را فراهم آورد و پيغام داد « كه اگر به اين حدود تشريف شريف ارزانى فرموده مملكت دكن را بوجود فيضبخش خويش رشك فردوس برين گردانند اهالى اين ديار شكر قدوم ميمنت لزوم بجاى آورده قرين حصول مطالب و مقاصد روانهء شيراز خواهند كرد » « 2 » . حافظ از شيراز به « هرموز » رفت و در كشتى محمود شاهى كه از دكن آمده بود نشست ، « هنوز كشتى روانه نشده بود كه باد مخالف وزيده دريا بشورش درآمد ، خواجه بيكبار از آن سفر متنفّر شده بياران گفت كه بعضى از دوستان را كه در هرموز مىباشند وداع
--> ( 1 ) - : حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين * غافل مشو كه كار تو از ناله مىرود ( 2 ) - تاريخ فرشته ج 1 ، ص 576